آثار فرهنگی تبلیغات
1.بردگی فکری؛ امکان تظاهر شخصیت انسانی و خودمختاری فردی در برابر سیل تبلیغات بازرگانی از میان رفته و مخاطبین اینگونه تبلیغات بهنوعی بردگی فکری مبتلا میشوند. موج سهمگین تبلیغات ناخودآگاه همه کنشها و واکنشها را به جهت دلخواه هدایت میکند و ذهنی و در نتیجه انسانی جدید میسازد و با قدرت سحرآمیزی که دارد افراد را به انتخاب موردنظر ناگزیر میکند.این واقعیت همان چیزی است که در میان برخی منتقدان "خالق طبیعت ثانوی"بودن تبلیغات گفته شده و نتیجه آن بردگی فکری خواهد بود.هربرت مارکوزه فیلسوف آلمانیالاصل آمریکایی در اینباره معتقد بود که اقتصاد به اصطلاح مصرف، در انسان یک طبیعت ثانوی پدید آورده که او را بیش از پیش به شرایط سودجویانه حاکم بر جامعه وابسته میکند. احتیاج به دارا شدن، مصرف کردن، به کار انداختن و تعویض پیاپی انواع مختلف وسایل و دستگاههایی که به انسانها عرضه و یا حتی تحمیل میشوند و احتیاج به استفاده از این وسایل، حتی خطر از دست دادن زندگی ناشی از همین طبیعت ثانوی میباشد. بدینگونه طبیعت ثانوی با هرگونه تغییر و تحولی که به وابستگی فرد به بازار اشباع شده از کالاها لطمه وارد سازد و یا آن را از میان بردارد، در تضاد قرار میگیرد زیرا این امر میتواند به خصوصیت مصرفکنندگی او که در جریان خرید و فروشهای خود، حتی وجود خویش را نیز مصرف میکند، پایان دهد. بنابراین نیازهای ناشی از اقتصاد مصرف، نقش ایجاد ثبات و محافظهکاری را در میان مردم بهدنبال داشته و روشهای ضدانقلابی در عمیقترین سطح ساختمان فکری جامعه، از آن ناشی میشوند.
2.ایجاد اندیشهها و برداشتهای تکساحتی؛ هربرت مارکوزه معتقد است که تبلیغات تعیین کننده راه و رسم زندگی افراد بوده و میتواند اندیشهها و برداشتهای تکساحتی (مادی و سودپرستانه)را در جامعه بهوجود آورد، اما مخاطبان نمیتوانند این امر را تشخیص دهند زیرا تبلیغات مجال اندیشیدن درباره این مسائل را به مخاطبان نمیدهد. لازم به ذکر است که تبلیغات مصرفی روحیههایی مثل فردگرایی، لذتگرایی و کامرانی شخصی، برترانگاری خود و تلاش برای دستیابی به رفاه شخصی به هر قیمتی و ... را در انسان بهوجود و در مقابل ارزشهایی همچون قناعت، زهد، سادهزیستی، ترجیح دنیا و آخرت و ... را تضعیف و تخریب میکنند.
این اقدام در راستای اهداف نظام سرمایهداری کنونی غرب میباشد که اکنون با توجه به تولیدات انبوهی که در پرتو پیشرفت صنعتی بهدست آورده نیازمند بازار مصرف بوده و حیات خود را در گرو مصرف بیشتر میبیند.از این رو میکوشد تا جوامع را به سمت مصرفگرایی روز افزون و تجملگرایی سوق دهد و در این راستا تلاش میکند تا با دگرگون کردن و از میان بردن ارزشهای مخالف مصرفگرایی و جایگزین کردن ارزشهای مصرفگرایانه احساس نیاز به مصرف بیشتر را در جوامع پدید آورد.
3. از خود بیگانگی؛ تبلیغات بازرگانی با رواج نوعی فرهنگ مصرفی، افراد یک جامعه را عادت به شیوه خاصی از زندگی داده که منطبق با شیوه برخی از کشورهای صنعتی میباشد.پیروزی از چنین شیوهای منجر به آن میشود که انسانها اوضاع و احوال محیط و شرایط شخصی زندگی خود را فراموش کرده و با تقلید کورکورانه به تأمین نیازهای کاذب تلقینی بپردازند که همین مقیدشدن به از خودبیگانی خواهد انجامید.







